هاناهانا، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

کوچولوی مامان و بابا

آخرین سونو و روزهای آخر

1392/2/19 21:16
نویسنده : هانی و امیر
480 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااام گل من...قربون تکون خوردنات برم عزیزم... دیگه لگد زدنات کمتر شده ولی حسابی تو شکمم جا به جا میشی و هی جاتو عوض میکنی.یه دفعه ای میری جمع میشی یه گوشه و شکم مامانی کج میشه...

الهی فدات شم.. دیگه کم مونده تا ببینمت..روز شماری میکنیم هممون برای دیدن گل روی دخمل خوشگلمون...

روز یکشنبه یک اردیبهشت 1392 آخرین سونوی بارداری رو رفتم.با خاله هدیه رفتیم بعدش هم بابا اومد پیشمون.از آقای دکتر خواهش کردم که بابایی هم بیاد داخل و شما رو ببینه ایشون هم لطف کرد و اجازه داد...

هوراااااااااااااااااا

بابایی خیلی ذوق کرده بود اومد داخل و دکتر هم آخرین سونو رو خیلی دقیق انجام داد و حدود بیست دقیقه ای طول کشید..همه اندام ها و اعضای بدنت رو نشون من و بابایی داد..

آی قربون اون دست و پای کوچکت بشم من.. صورتت رو هم نشونمون داد تپلیه من..لپات کاملا مشخص بود کپل جونم....

معده و کلیه هات و کیسه صفرا و کبد و مثانه و تمام اندام های داخلی بدنت رو هم نشون داد...من و بابایی خیلی ذوق کرده بودیم دلم میخواست سونو تموم نشه و فقط همین جوری نگاهت کنیم..ای جااااااانم عزیزم

وزنت رو هم دکتر گفت خیلی خوبه و 2950 ...سی و پنج هفته و سه روز به حساب سونوهای قبلی و به حساب سونوی جدید یه هفته سنت رو بیشتر نشون داد یعنی 36 هفته و 4 روز.. ای قربونت برم من ماشالله بهت که داری بزرگ میشی گلکم...

خلاصه با کلی انرژی گرفتن از روی ماهت و سونو برگشتیم خونه...

ماه آخر چهارشنبه به چهارشنبه میریم پیش آقای دکتر خوب و مهربون دکتر رضایی فر...این هفته هم رفتیم و دکتر تاریخ به دنیا اومدنت رو با توجه به سونوهای قبلی که انجام داده بودم تعیین کرد و گفت شما در تاریخ 21 اردیبهشت 92به دنیاااا میاااااااااااای...

هوراااااا

دخترم الان که اینو برات مینویسم 10 اردیبهشته و 11 روز دیگه مونده به دیدنت...

فردا هم روز مااااااااادره...هوراااااااااااا

اولین سالیه که یه همچین حسی دارم حس قشنگیه...دارم نزدیک میشم به مادر شدن... الهی خدا لیاقت مادر بودن رو بهم بده..

الهی همه دوستای گلم که آرزوی مادر شدن دارن خدا بهشون نظر کنه و همه رو صاحب نی نی های سالم و صالح بکنه...الهی خدا تو و همه نی نی ها رو هم حفظ کنه برای مامان باباها...

ایشالا این چند روز باقیمونده رو هم خدا یاری کنه بتونم به سلامت پشت سر بزارم...خیلی دوستت داریم...بابایی هم هرشب نازت میده و باهات حرف میزنه و قربون صدقت میره...من و بابایی و خاله هدیه و مامان جون و بابا جون و بقیه فامیل دلمون داره غش میره تا تورو ببینیم دخترم...

فدای تو...بوووووووووووس برای لپای خوشملت

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)